شیت بابا!! بشین سر جات!!!!!!! :))

خدا؟؟

 

خدای من؟؟؟ ...

 

می دونی خودمو سپردم دست تو!

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم ...

 

افوضُ امری الی الله

 

بسم الله الرحمن الرحیم ...

 

 

...

 

...

 

...

 

...

 

...

 

...

 

...

 

""""""""""با این همه توکل و توسل!!!!!!!!!!

 

چه حــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی دادی خدا!!!!!!!! خنده

چی بگم بــِـــت؟؟؟؟؟!!!!خنده

اینم بمونه!!لبخند چشمک"""""""""""""

 

 

از خاطره های جاودان یک مجنون به آرامش رسیده

 

---------------------------------

پ.ن۱: من بازم برگشتم!!

پ.ن۲: اینبار فقط می خوام خاطره های جاودان رو بنویسم!!! فرقی هم نمی کنه که مال کی باشه! چه خودم ... چه بقیه ...

 

 

/ 1185 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

هنوز هجوم خيالت به قلب من ماندست ، هنوز حضور تــــــــو در بی انتهای خیال من، باقیست

نازی

و باران خیسی جاده های سرد اندیشه را هشتار می دهد با تو عبور خواهم کرد از جاده های سرده باران خورده و در فردایی سبز در انتظار امدنت ریحان می چینم....

نازی

وقتی تو نیستی انتظار بر پیکرم تکیه می زند و عبور شبهای سرد م را ورق می زند

نازی

احساس احساس من غنچه اي است شايد نشکفته در باغ وجود نشسته در انتظار صبح باشد که با نوازش نسيم گونه ات حضور را باور کند بشکفدوبازعطر عشق را در فضاي سرد فاصله ببراکند

نازی

عشق من تو كجايي تو اگه اينجا نيايي نميدونم چه كنم با اين همه تنهايي واي تو كجايي تنها شده دل دوباره بارون خون از چشمام جاي اشك ميباره تو اي يار عشق تو درمون اين جونه تو اي يار بي تو دل آروم نميمونه تو اي يار ... اي يار ...

نازی

در واپسين لحظه های بودنت سپری می شد هر چه داشتم هر چه داشتم هر چه داشتم ... و چه بی عدالتی است اين تقدير!

نازی

بی حساب شديم يا نه؟

آرش

وبلاگ خوبی دارین به ما هم یه سری بزن www.amoozesh_4_u.persianblog.ir

سارا

لنا جونم من آپ کردماااا!